X
تبلیغات
آخرین بوسه ----× رمان - راه حل...
 
آخرین بوسه ----× رمان
 
 
دست نوشته های یک عاشق دل شکسته
 
تنها راه حلی که به نظر من میرسه٬ اینه که من کار کنم(جدیدا یه شرکت زدم) اگه کارم گرفت و تونستم یه جورایی خودم رو جمع و جور کنم٬ طوری باشه که احساس کنم میتونم دو نفر رو اداره کنم٬ اولین کاری که میکنم٬ اینه که زنگ میزنم به ملیکا٬ مطمئنم اگه یه ساعت باهاش صحبت کنم٬ راضی به ادامه میشه٬ باهاش حرف میزنم و میرم خواستگاریش٬ اون مسائل پیش پا افتاده رو حل میکنم و یه جشن نامزدی به راه میکنم٬ بعدش میرم خدمت و بقیه ماجرا. اما اگه کارم جور نشد و نتونستم کاری بکنم٬ میرم برای آخرین بار ملیکا رو از نزدیک میبینم٬ بغلش میکنم و باهاش گریه میکنم٬ بهش میگم حلالم کن٬ کاری میکنم که عشقمون همیشه تو دلمون باقی بمونه و یه عشق موندگار داشته باشیم٬ با اینکه فاصله داریم...
 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/26ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط یه عاشق  | 
 
  بالا