آخرین بوسه ----× رمان
 
 
دست نوشته های یک عاشق دل شکسته
 
چرا خیانت؟
مگه من چی کارش کرده بودم؟
مگه من چی براش کم گذاشته بودم؟
مگه من براش چیکار نکرده بودم؟
مگه من عاشقش نبودم؟
مگه نمیگفت دوست دارم؟
مگه اون آینده من نبود؟
مگه ما ۳ سال باهم نبودیم؟
مگه؟؟؟؟

به قدیما فکر میکنم٬ به آدمایی که کاری میکنن که کسی انتظارشو نداره٬ به ملیکا٬ به ملیکایی که من فکر میکردم خدا یه فرشتشو فرستاده رو زمین و اونم ملیکاس٬ به دختری که فکر میکردم دروغ بلد نیس٬ به دختری که فکر میکردم هر کاری بلده٬ الا خیانت٬ به کسی که مرد بود٬ به کسی که میگفت فقط مال منه٬ به دختری که برام میمرد٬ به کسی که بیشتر از خودم بهش اطمینان داشتم٬ به کسی که بهم خیانت کرد٬ قدیمیا راس میگن:
هر کس به طریقی دل ما میشکند                       بیگانه جدا٬ دوست جدا میشکند
گر بیگانه شکند گله ای نیست                            من در عجبم٬ دوست چرا میشکند

چرا میشکند؟
من که نمیدونم٬ شاید خدا بدونه...
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/26ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط یه عاشق  | 
 
  بالا